جمعه , ۲ فروردین ۱۳۹۸
خانه / کسب و کار / کارآفرینی / درس هایی از تجارب کارآفرینان جوان: به عنوان یک مدیر جدید،‌ از این ۱۱ اشتباه دوری کنید !

درس هایی از تجارب کارآفرینان جوان: به عنوان یک مدیر جدید،‌ از این ۱۱ اشتباه دوری کنید !

اگر اولین بار است که مدیر می‌شوید بدانید که کار سختی پیش رو دارید. تا به حال در کل دوران زندگی حرفه‌ای خود، گزارش کارتان را به افراد مافوق خود ارائه می‌کردید و اکنون از شما انتظار می‌رود که بدانید چطور وظایف را به دیگران محول کنید و چطور تیمتان را رو به جلو پیش ببرید. از طریق این تست واقعی رهبری، می‌توانید بفهمید که آیا قادر هستید بار موفقیت شرکت خود را به دوش بکشید یا نه.

یازده کارآفرین از شورای کارآفرینان جوان، مشکلاتی را که به عنوان یک مدیر جدید با آنها مواجه شده بودند و همچنین درس‌هایی که از این اشتباهات آموخته بودند را با هم به اشتراک گذاشتند تا بتوانند به مدیری بهتر و با اعتماد به نفس بالا تبدیل شوند. در این مطلب، این اشتباهات را با هم مرور می‌کنیم:

۱ . انتظار ویژگی های کاری و شخصیتی مشابه از کارکنان

من وقتی که اولین بار شروع کردم دیگران را مدیریت کنم، معمولا خودم را جای آنها قرار می‌دادم و تعجب می‌کردم که چرا واکنش آنها در موقعیت‌های مختلف، مثل واکنش من نیست. در نهایت قبول کردم که اگر آنها هم مثل من فکر می‌کردند الان برای خودشان شرکت‌های جداگانه‌ای راه می‌انداختند. باید درک کنیم که همه با هم فرق دارند(هم با شما و هم با سایر کارکنان) و بر این اساس باید مدیریت شوند.

۲ . عدم اعتماد به نفس در جلسات

بزرگ‌ترین اشتباهی که من به عنوان یک رئیس جدید مرتکب شدم نداشتن اعتماد به نفس بود و در جلسات هم همه متوجه این مشکل من می‌شدند. این مشکل علاوه بر اینکه خود من را آزار میداد، باعث شد ارزش نظرات و صحبت‌های من در بین همکارانم پایین بیاید.

۳ .ارتباطات کاری ناقص و غیرشفاف

من در آغاز کار شرکت، با توجه به تقاضای زیاد مشتریان دستورالعمل‌های ناقصی در مورد وظایف و نقش‌های اعضای تیم صادر کردم. فکر می‌کردم آنها هم از تمام جزئیاتی که در ذهن من است مطلع هستند، به همین خاطر این جزئیات را با آنها در میان نگذاشتم. برای جبران این اشتباه، وقت بیشتری گذاشتم و وظیفه و نقش آنها و نحوه‌ی موفقیت را برایشان شرح دادم. فضای امنی را هم برای آنها فراهم کردم تا سوالاتشان را بپرسند.

۴ . دوست بودن با کارکنان یا ریاست بر آنها

من سعی کردم با افرادی که تحت مدیریتم بودند دوست باشم و گاهی هم مجبور می‌شدم تصمیمات دشواری بگیرم. رئیس یا رهبر بودن مستلزم این است که بتوانیم در راستای اهداف شرکت، بهترین تصمیمات را در قبال پروژه‌‌ی خود اتخاذ کنیم. من مدت‌ها با مربی خود در این رابطه کار کردم تا یاد بگیرم که چطور می‌توان در محل کار اصول دوستی و رهبری را در کنارهم رعایت نمود.

۵ . عدم اصلاحات

من پول زیادی نداشتم، هر چه داشتم روی محتوای بازاریابی سرمایه‌گذاری کردم که دارای اطلاعات غلط بودند. شما باید محتوای خود چند بار چک کنید و همیشه چهارچشمی بر آنها نظارت نمایید. من مجبور شدم آن محتوا را دور بریزم و در نتیجه پول زیادی را از دست دادم و ضرر کردم.

۶ . مدیریت خرد

به عنوان یک رئیس جدید، بزرگ‌ترین اشتباه من این بود که از روش مدیریت خرد برای مدیریت تیم خود استفاده کردم. وقتی از مدیریت خرد استفاده می‌کنید یک محیط خفقان ایجاد می‌نمایید که در آن، اجازه نمی‌دهید استعداد کارکنان‌تان شکوفا شود. از آن به بعد تکنیک مدیریت خود را عوض کردم و به کارکنانم اجازه می‌دهم کنترل بیشتری بر کار خود داشته باشند. نتیجه‌ی این کار واقعا شگفت‌انگیز است.

۷ . ناراحت شدن از استعفانامه‌ها

وقتی یکی از اعضای تیم شرکت را ترک می‌کرد من خیلی ناراحت می‌شدم. واقعا آنها را مثل خانواده‌ی خود می‌دانستم و به سختی می‌توانستم درک کنم چرا کسی شرکت را ترک می‌کند. من یاد گرفته‌ام که مردم گاهی به هر دلیلی به تغییر نیاز دارند و بسیاری از اوقات دلیل ترک آنها هیچ ربطی به شرکت ندارد.

۸ . عدم حضور در دفتر کار

وقتی برای اولین بار مشغول کار در دفتر شدیم، فکر کردم که به عنوان یک رئیس نباید به دفتر بیایم. به همین خاطر فرصت‌های مهم زیادی را برای تعامل با تیممان از دست دادم. با اینکه از خانه و از راه دور می‌توانستم به طور خیلی سازنده کار کنم، ولی با حضور روزانه در دفتر کار، می‌توانستم تمرکز و رشد را به اعضای تیم القا کنم و الهام‌بخش آنها باشم.

۹ . حامی نبودن

من در ابتدا فکر می‌کردم وظیفه‌ی یک رئیس این است که کارکنان را سرکوب کرده و آنها را پاسخگو بداند. با اینکه این حرف درست است، ولی باید این را هم در نظر بگیرید که شاید کسی قادر نیست کاری را انجام دهد(شاید توانایی‌هایش در معرض محدودیت‌های ساختاری، اجتماعی، یا شخصی قرار دارد). هر هفته وضعیت آنها را بررسی نموده و به آنها کمک کنید بزرگ‌ترین مشکل خود را برطرف نمایند.

۱۰ . واضح تعریف نشدن انتظارات

من به عنوان یک رئیس جدید شکست خوردم، چون نتوانستم انتظارات خودم را به طور موثر منتقل کنم. اگر انتظارات به وضوح تعریف نشوند فرایندهای کارکنان کارایی کمتری خواهند داشت و در نتیجه نتایج کارشان نیز مطلوب نخواهد بود. اگر انتظارات خود را صادقانه مشخص کنید، تمام افراد وظیفه‌ی خود را خواهند دانست و متوجه خواهند شد که کدام روش برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب کارآمدتر است.

۱۱ . استخدام نکردن آشنایان

وقتی ما کارمان را شروع کردیم از کارآفرین‌های دیگر شنیدیم که نباید افرادی را که می‌شناسیم استخدام کنیم. در حقیقت این کار یک اشتباه بزرگ است. کسب و کارها در روزهای اولیه‌ی خود به سرعت پیش می‌روند. پس باید بتوانیم همکاران گذشته یا افرادی را که از قبل می‌شناسیم استخدام کنیم، زیرا در این صورت می‌توانیم به آنها اعتماد کنیم و دیگر لازم نیست از ابتدا شروع به اعتمادسازی نماییم.

نویسنده:مدیر اینفو
توصیه شده :توسط به آموز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *